/ 2 نظر / 12 بازدید
شادی

چادری خیس، لبی خشک، دلی آزرده باد آورده به این دشت گلی پژمرده دختری رنج پدر دیده، پریشان از شهر همسری بس که پریشان شده، حیران از شهر مادری اهل غم انگیز‌ترین رفتن‌ها مادری خوب‌تر از خوب‌ترین ِ زن‌ها از تبار پدرانی که پیمبر ماندند لاله‌هایی که شکفتند، که پرپر ماندند گل در این دشت خریدار خودش را دارد دشت ، دلتنگی دیدار خودش را دارد سر بالین پیمبر به خدا تنهایی چون که خورشید پرستار خودش را دارد جز علی هیچ کسی لایق لبخندت نیست هر که دلداده شود یار خودش را دارد تو و مولا ، گل و صحرا ، شب و غربت ، پیداست هر که عاشق شده دلدار خودش را دارد اشک‌های تو زلیخا به زلیخا مصر است این مدینه ست که بازار خودش را دارد چند سجاده ، دو دلداده ، حصیری ساده خانه‌ات شوکت دربار خودش را دارد بی سبب نیست ببخشد پسرت دنیا را چون کریمی ست که ایثار خودش را دارد پسرانت چه رشیدند، خوارج بیدند این سپاهی ست که انصار خودش را دارد چادری سوخت، دری سوخت، جهان پنجره شد آه ... این پنجره دیوار خودش را دارد تا کجا رفت که عطرش همه جا باقی ماند خانه توست که اسرار خودش را دارد وقت تشیع اگر دور و برت خلوت بود مجلس ات جمع عزادار

شکروی

بهار را با یاد او آغاز می کنیم.چرا که تمام هستی قطرهای از دریای بیکران عطوفت فاطمه (س ) است.سالی سرشار از خیر و برکت را برای شما و خانواده محترمتان آرزومندیم.